X
تبلیغات
رایتل

پشتیبانی

☆♡نِوِشتهـِ هــاےِ صُورتےِ مَنـ ♡☆
☆♡نِوِشتهـِ هــاےِ صُورتےِ مَنـ ♡☆
♥یّهــ جَشّنــِ بّاحـّـالـّ♥

シンプル のデコメ絵文字سلام دخیاシンプル のデコメ絵文字


可愛い のデコメ絵文字چطورین؟؟چه خبرا؟؟خوش میگذره؟؟可愛い のデコメ絵文字


サンリオ のデコメ絵文字اول از همه اینکه روز دخملا رو تبریک میگمサンリオ のデコメ絵文字


゜*天気/かわいい*゜ のデコメ絵文字 البته با تاخیر چون مسافرت بودم゜*天気/かわいい*゜ のデコメ絵文字 


実写 はーと のデコメ絵文字نمیشه گفت مسافرت چون شهر خودمون بود実写 はーと のデコメ絵文字


ハート のデコメ絵文字امروزم خاطرشو آوردمハート のデコメ絵文字


わーい+ハート のデコメ絵文字خدایی خیلی خوش گذشتわーい+ハート のデコメ絵文字


キラキラ のデコメ絵文字چون خانوادگی بود با اتفاقای باحالキラキラ のデコメ絵文字


サンリオ のデコメ絵文字 بفرمایید ادامه مطلب بخونیدشサンリオ のデコメ絵文字

 

 

 シンプル のデコメ絵文字دایی کوچیکم تازه زن گرفتهシンプル のデコメ絵文字

白雪姫★ のデコメ絵文字و همسرشون هم اصفهانی هستن白雪姫★ のデコメ絵文字

و ما برای عروسیشون رفتیم اصفهان

cafe-webniaz.ir ساعت 9 شب چهارشنبه راه افتادیمcafe-webniaz.ir

白雪姫★ のデコメ絵文字البته با مامانجونم و آقاجونم و 白雪姫★ のデコメ絵文字

表現 のデコメ絵文字عمو و داییم با زن و بچشون表現 のデコメ絵文字

゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字تو راه که کلی سوژه بود゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字

cafe-webniaz.irحالا میگذریم ازشون چون خودش یه رمان جداستcafe-webniaz.ir

cafe-webniaz.irوقتی رسیدم اصفهان ساعت تقریبا 2 نصفه شب بودcafe-webniaz.ir

ハート のデコメ絵文字با کلی زور و آدرس پرسیدن هتلمونو پیدا کردیمハート のデコメ絵文字

顔文字 のデコメ絵文字حالا چجوری این همه اثاث رو بیاریم؟؟顔文字 のデコメ絵文字

森ガール ハート 静止 のデコメ絵文字من که کلی چیز میز دستم بود森ガール ハート 静止 のデコメ絵文字

春 かわいい どうぶつ のデコメ絵文字کمرم داشت میشکست春 かわいい どうぶつ のデコメ絵文字

バレンタイン のデコメ絵文字پسر دایی بیشورم دستش خالی بودバレンタイン のデコメ絵文字

cafe-webniaz.ir یه تعارف نکرد کمکت کنم؟؟عوضییییcafe-webniaz.ir 

cafe-webniaz.irحالا رفتیم تو سالن ببین چقدر پلهههcafe-webniaz.ir

cafe-webniaz.irبه جرعت میتونم بگم 150 تا بودcafe-webniaz.ir

バレンタイン のデコメ絵文字حالا اگه بیشتر نبوده نباشهバレンタイン のデコメ絵文字

スマイル シリーズ のデコメ絵文字با اون همه اثاث،خسته و کوفتهスマイル シリーズ のデコメ絵文字

cafe-webniaz.ir پدرِ پدرِ پدربزرگ هممون در اومدcafe-webniaz.ir 

cafe-webniaz.irرسیدیم و زن و مرد رو جدا کردیمcafe-webniaz.ir

cafe-webniaz.irیعنی زنا رفتن یه خونه ی هتل مردا یکی دیگشcafe-webniaz.ir

cafe-webniaz.irمن که از کت و کول افتاده بودمcafe-webniaz.ir

 cafe-webniaz.irلباسامو عوض کردم پخش شدم رو تخت cafe-webniaz.ir

cafe-webniaz.irاصن یه وضعی بودcafe-webniaz.ir

cafe-webniaz.irهمونطور که تو حالت غش بودم شنیدم که مامانم گفت:cafe-webniaz.ir

♥قراره ساعت8 صبح آرایشگاه باشیم♥

♥من و دختر عمو ها:چیییییییییی؟؟♥

♥من:چه خبره ننه جون؟؟من مدرسه انقدر زود نمیرفتم♥

♥زینب(دختر عمو کوچیکه):من خوااابم میااااد عاقااااا♥

♥فاطمه(دختر عمو بزرگه):من واسه جشن خودم10 رفتم آرایشگاه♥

♥یعنی داشتیم سکته میکردیم در این حد تنبلیم♥ 

♥هیچی لامپ هارو خاموش کردن ما هم خوابیدیم♥

♥البته من نخوابیدم مگه خوابم میبرد؟؟♥

♥تا 4 بیدار بودم بعد خوابیدم♥

♥حالا اینا پاشده بودن نماز صبح بخونن♥

♥اوووووف♥

♥پاشدم نماز خوندمو دوباره خوابیدم♥

♥ساعت7:30 مامانجونم اومد منو دختر عمو هامو به زور بیدار کرد♥

♥گفت:شماها که موهاتون بلنده زودتر باید برید♥

♥ساعت11 ما میریم چون کارمون کمتره♥

♥البته منو زن عمو هم میاییم♥

♥هیچی پاشدیم لباس پوشیدیم♥

♥هول هولکی صبحونه خوردیم و با عموم رفتیم♥

♥رسیدیم آرایشگاه زنه هنوز نیومده بود♥

♥کلی زنگ و داد و بیداد تا اومد♥

♥گفت:من سر وقت اومدم♥

♥ساعت نگاه کردیم تازه 8 شده بود خخخخ♥

♥زایع شدیم رفتتتت♥

♥هیچی رفتیم تو آرایشگاه♥

♥مقنعه هارو که برداشتیم اندازه موهامونو ببینه♥

♥زنه گفت زن عمو و فاطمه بمونن ما بریم:!♥

♥لعنتییی منو 8 صبح کشوندی اینجا اینو بگی؟؟♥

♥خلاصه کلی تو دلم فحشش دادم البته با زینب♥

♥عین اجنه ها رفتیم سوار ماشین شدیم برگشتیم هتل♥

♥حالا مامانمو و زن داییم هاج و واج نیگا میکنن♥

♥_شماها چرا اومدین؟♥

♥مامانجونم:هیچی بسته بود:!♥

♥مامانم: :/♥

♥هیچی ماجرا رو گفتیم و اونام خندیدن♥

♥منو زینبم رفتیم اتاق و دراز کشیدیم♥

♥ساعت 9:30 زنه زنگ زد گفت پاشین بیایین♥

♥ای کووووفت روااااااااانی خود درگییییر♥

♥دوباره از سر نو لباس بپوش♥

♥رفتیم دوباره آرایشگاه♥

♥فاطمه ناموسن خیلییی خوشگل شده بود♥

♥ما هم نشستیم تا نوبتمون بشه♥

♥منم سرمو با آهنگای آرایشگاه گرم میکردم♥

♥آخه محمد علیزاده بوووود♥

♥نوبت من شد دقیقااا موقع اذان ظهر♥

♥حالا منم باید تا شب دستشویی نمیرفتم وضومو نگه میداشتم♥

♥خخخخخخخخخ♥

♥موهامو درست کرد خودم خیلی خوشم نیومد♥

♥ولی بقیه میگفتن خیلی عالیه و شروع کردن عکس گرفتن ازم♥

♥مامانم گفت وضوتو بگیر آرایشت کنم♥

♥ایووووول رسیدیم قسمتی که عاشقشم♥

♥هرچی بود خالی کرد روم♥

☻پنکک،رژ لب،رژ گونه،خط چشم،ریمل و...☻

♥خیلیییی خوشگل شدم اصن فرشته شدم♥

♥نمازمو همونجا خوندم و لباسامو پوشیدم برگشتیم هتل♥

♥اونجا لباس تالاریمو پوشیدم و خودمو مرتب کردم♥

♥ساعت5 بود رفتیم تالار♥

♥حالا لامصــب مگه تالار بود؟باغ بود.کاخ بود♥

☻خیلییییییی قشنگ بود☻

♥اصن عجیب غریب♥

♥رفتیم تو سالنی که برا زن ها بود♥

♥چون تو باغش مردا میشستن♥

☻رفتیم تو سالن چشمامون 4 تا شد☻

♥دیدیم گارسونای زن با موهای باز خیلیی راحت♥

♥جلو مردایی که داشتن سفره عقد آماده میکردن راه میرفتن♥

♥(میخواستن فیلم برداری کنن دوباره مراسم عقد رو اجرا کردن)♥

♥ما هم برا اینکه روشون کم بشه آی چادرو سفت گرفتیم♥

♥نشستیم تا عروس دوماد بیان♥

♥برامون شربت آوردن آی چسبید خنک بوووود♥

♥خلاصه عروس و دوماد اومدن♥

♥بعد مراسم عقدِ الکی، اومدن کادو هارو اعلام کردن♥

♥کم کم جمعیت زیاد شد♥

♥یه دفعه یه صدا بلند شد در حد چیییی♥

♥زمین میلرزید قشنگ♥

シンプル のデコメ絵文字خخخخ نوار گذاااااشتننننシンプル のデコメ絵文字

♥آخییش از دست قابلمه زن راحتتت شدیممم♥

♥یه جایگاهی هم داشت برا رقص♥

♥ رقص نور و بلندگو و از اون بخار سفیدایی که کف زمین هست داشت♥

♥(اونایی که شب کوک دیدن میدونن چی میگم تو قسمتای آخرش بود)♥

♥جوووون میداد واسه رقص♥

♥همه پاشدن رفتن اونجا برقصن♥

♥ولی چون مرد اونجا بود ما هنو چادر سرمون بود♥

♥حالا آهنگایی که من عاشقشونم رو گذاشته بودن♥

♥دلبر،همینه که هست،ساقیا،تکون بده،با من میرقصی و...♥

♥صداشم تا آخرررر زیاد♥

☻یعنی داشتم آتیییش میگرفتم☻

♥آخه این آهنگا باشنو من نرقصم؟؟♥

♥اصلا مگه اینجا زنونه نیست؟؟♥

♥خلاصه بالاخره مردها تشریفشونو بردن♥

♥و بعد کلی رقصِ من و خونواده و عکس و...♥

♥نوبت شام شد♥

♥شامشم چیده بودن رو یه میز تو حیاط♥

♥خودمون بریم هر چی میخواییم برداریم♥

♥من رفتم اول از همه یه میز بود پر دسر♥

♥ژله های تزریقی مختلف،دوغ،نوشابه،سالاد و ...♥

♥هرچی میخواستی بود اصلا بهشت بود♥

♥کلی هم غذا رو یه میز بزرگ چیده بود♥

☻فسنجون،کباب،جوجه،گوشت،ماهی و...☻

♥خلاصه کلیییی غذا برداشتم نمیتونستمم بخورم♥

♥اومدیم تو سالن نشستیم خوردیم♥

♥بعدشم خداحافظی و برگشتیم خونه♥

♥چون دیر بود نتونستیم بریم دنبال عروس دوماد♥

♥حالا لباس درار،موهارو باز کن،آرایشاتو پاک کن♥

♥ای خدااااااا♥

♥ولی قیافه هامون خیلییی دیدنی بود خدایی♥

♥همه چشما قرمززز خستهههه هیوووولا♥

♥فک کنم ساعت 2:30 خوابیدیم♥

♥صبح پاشدیم رفتیم خونه عروس دومادو ببینیم♥

♥البته قرار بود برگردیم قم ولی رفتیم ببینیم دیگه♥

♥رفتیم کیک دیشبو آورده بودن♥

♥کیک و آبمیوه هم خوردیم♥

♥خونشون خیلییی شیک و بزرگ بود کیف کردم♥

♥وسایلم دیدیم بعد گفتن:ناهار هم باید بمونید♥

♥حالا ما هم کلی نه و تعارف♥

♥بالاخره راضی شدیم♥

♥گفتن سفره خونه مادربزرگ عروس آمادست♥

♥رفتیم خونه مادر بزرگ عروس♥

♥ناهارم خوردیم و برگشتیم خونه♥

♥الانم در خدمت شما دارم پست میزارم♥

♥اینم عکس تو راه برگشت♥

h20a_1470486167274.jpg

♥زینب تو ماشین خودشون خواااابه♥

♥امیدوارم خوشتون اومده باشه از خاطرم♥

♥منتظر آپ های بعدیم باشین♥

♥در ضمن آهنگ وبم:همینه که هست♥

♥خیلی خوشمله حتما بگوشید♥

♥تو نظرسنجی جدیدمم بشرکتین♥

♥فعلا رفقا♥

http://s7.picofile.com/file/8255442434/%D9%82%D9%84.gif


Tag's: عروسی ، دایی ، اصفهان ، آرایشگر مرض دار ، موزیک ، یه جشن فوق العاده
نظرات (103) . |by-> ♫♥♪Şคຖค ๓iŞŞ♪♥♫ |Data-> شنبه 16 مرداد 1395 . 01:15
ABOUT

@description
CATEGORIES
TAGS
LINKS
DES..

OTHER

♥کد لوگو♥

ابزار هدایت به بالای صفحه

سلام دوستان خوش اومدین♥امیدوارم از مطالبم خوشتون بیاد♥کامنت یادتون نره♥با تبادل لینک هم به شدت موافقم البته با عرض احترام به آقایان فقط با خانم ها♥خوش بگذره♥♥♥.


دانلود آهنگ