X
تبلیغات
رایتل

پشتیبانی

☆♡نِوِشتهـِ هــاےِ صُورتےِ مَنـ ♡☆
☆♡نِوِشتهـِ هــاےِ صُورتےِ مَنـ ♡☆
♥فَکُّــ وّ فّامیّلّــ♥

シンプル のデコメ絵文字سلااااام دخیاシンプル のデコメ絵文字


(タイトルなし) のデコメ絵文字خوبین؟ببخشید چند وقت نبودم خدمتتون(タイトルなし) のデコメ絵文字


(タイトルなし) のデコメ絵文字نت بزرگوار به اتمام رسیده بود(タイトルなし) のデコメ絵文字


シンプル のデコメ絵文字اومدم باخاطره ای طنز و باحالシンプル のデコメ絵文字


シンプル のデコメ絵文字اونم از نوع فک و فامیـــلシンプル のデコメ絵文字


ハート のデコメ絵文字بفرماید ادامه مطلب در خدمتیمハート のデコメ絵文字

ی 

♥ما یه مهمونیایی داریم به اسم دوره♥


♥یعنی هر ماه خونه یکی مهمونیه♥


♥از صبح تا شـــب هستش♥


♥یکشنبه نوبت ما بود♥


♥خاله و مامانجونم و مامانجون مامانم اومدن خونمون♥


♥من و ریحانه هم طبق معمول از اول تا آخر تو اتاق بودیم♥


♥همینطور نشسته بودیم ریحانه گفت:♥


♥سنا!!بیا بریم قیافه هامونو زشت کنیم♥


♥اولش بریم مامانارو اذیت کنیم بعدشم نمایش اجرا کنیم♥


♥فیلم بگیریم بمیریم از خنده♥


♥منم که پایه:اوووووووووووکی♥


♥اومدیم اول ابروهامونو پیوسته کنیم♥


♥من گفتم میرم مداد ابروی مامانمو میارم♥


♥مشکیه در حد چییییییییی♥


♥رفتم آوردم کشیدیم وسط ابروهامون♥


♥ینی یکی از یکی خنده دار تر شده بودیم♥


♥ریحانه گفت:بیا از این خال گنده هام بزاریم♥


♥یعنی یه خالی گذاشت برا منو خودش اندازه نلبکی♥


♥قیافه هامون تهههههه خنده بوووووووود♥


♥برداشتیم روسری گل گلی هم سرمون کردیم♥


♥تا پایین پیشونی هم کشیدیمش پایین♥


♥با چادر گل گلیییییییی♥


♥تازه چسبم زدیم رو دماغمون مثلا عمل کردیم♥


♥اصن یه وضی بود داشت باورم میشد هیولام♥


♥رفتیم بیرون از اتاق دیالوگارو داشته باشین♥


♥مامانجونم:اههههههه چرا این شکلی شدین؟؟؟♥


♥مامانم:سنا یعنی کپی جوونیای خودم شدی!!!♥


♥من: :/خداروشکر این شکلی نیستم♥


♥خاله:نه به اون زیگیلتون نه به اون دماغ عمل کردنتون(با خنده)♥


♥ریحانه:هر هر میخندید♥


♥خلاصه دوباره رفتیم تو اتاق♥


♥نمایشمون رو که فک کنم کمدی ترین فیلم دنیا شد رو اجرا کردیم♥


♥بعد از نمایش اومدیم بیرون با همون قیافه ها♥


♥مامانم:اصن انگاااردارم تو آینه جوونیامو میبینم!!♥


♥من:مامان یه بار اینو گفتیااااا♥


♥خالم:شماها نمیخواید دوباره زیبا بشید؟؟♥


♥مامانجونم:اههه حالم بهم خورد برید پاکشون کنید دیگههههه♥


♥مامانجون مامانم بنده خدا فقط میخندید♥


♥حالا رفتیم دوباره زیبا بشیم مگه این لامصبا پاک میشدن؟؟♥


♥خلاصه با کلی گریه و التماس و مایع دستشویی♥


♥بالاخره پاک شدن و ما زیبا گشتیم♥


♥نیم ساعت بعدشم مرد ها اومدن♥


♥ناهار خوردیم نشستیم پریا دیدیم(دیشبش ندیده بودیم)♥


♥دوباره رفتیم تو اتاق پای مسخره بازی♥


♥اتاقم وضعیتش خیلییی خنده دار شده بود♥


♥ وحشتنااااااااااااااک بود♥


♥خلاصه بعد از ظهرشد مردها رفتن♥


♥ماهم رفتیم تو پذیرایی نشستیم♥


♥مامانم فالوده آورد خوردیم♥


♥کلی هم گفتیم و خندیدیم♥


♥ریحانه گفت:بیایید حقیقت یا شجاعت؟؟!!♥


♥این مادران گرامی هم هیچی بلد نبودن♥


♥خلاصه کلی توضیح دادیم مامانجونم گفت:♥


♥من فهمیدم!!!!!!!!♥


♥منم قبل از اینکه کسی چیزی بگه گفتم:♥


♥مامانجونم فهمید.شماها که صد در صد باید فهمیده باشید♥


♥بنده خدااا مامانجوووونم قرمززز شد♥


♥مامانجونمم از حرصش خندش گرفته بود♥


♥حالا اومدیم بازی کنیم♥


♥ریحانه باید از خاله (مامانش)میپرسید♥


♥خاله:شجاعت♥


♥ریحانه:پاشو دور خونه کلاغ پر بروووو♥


♥خاله:من حااااال ندارم یه چی بگو خوابیدنکی باشه!!!♥


♥ریحانه:نمیشه پس حقیقت بگو♥


♥خالم:باشه♥


♥ریحانه:به بابا چی گفتی که هر چی میگی قبول میکنه؟♥


♥خالم:کی گفته؟؟تلفونو بده بش زنگ بزنم♥


♥بگم همین الان برو یه سرویس برلیان بخر برام♥


♥ببینم قبول میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!♥


♥همه خندیدیم♥


♥یه دفعه بحث کشیده شد به سرویسی که زنداییم تازه خریده و♥


♥لباس هایی که خاله تازه دوخته♥


♥من و ریحانه :/♥


♥بعد نیم ساعت♥


♥ریحانه:ببخشید داشتیم بازی میکردیماااااا!!!!♥


♥خاله:خواااهش میکنمممم♥


♥دوباره اومدیم بازی کنیم♥


♥بحث کشیده شد به رب درست کردن مامانجونم و سالم بودن غذا ها♥


♥دوباره منو ریحانه:/♥


♥دیگه کفرمون در اومد ما دوتا♥


♥من:انگار نه انگار داریم بازی میکنیم♥


♥ریحانه:با این بازی کردنتون اه اه♥


♥پاشدیم رفتیم لباس پوشیدیم♥


♥منم توپ والیبالمو برداشتم رفتیم پارکینگ والیبال بازی کردیم♥


♥البته والیبال که چه عرض کنم بیشتر به فوتبال میخورد♥


♥من گفتم:ریحانه بریم مامانامونم بیاریم وسطی بازی کنیم!!♥


♥تا اومدیم بریم بالا خالم اومد پایین♥


♥ماهم بهش گفتیم گفت:اگه مامان سنا بیاد منم میام♥


♥رفتیم به مامانم گفتیم مامانم گفت:♥


♥اگه مامانجون بیاد منم میام♥


♥رفتیم به مامانجون گفتیم مامانجون گفت:♥


♥اگه خاله بیاد منم میام♥


♥خلاصه دیدیم اوضاع داره وخیم میشه گذشتیم ازش♥


♥با این فک و فامیل باحال و همیشه پااایموووون♥


♥بعدشم دوباره مردا اومدن شااام خوردیم♥


♥یادمون رفت پریا ببینیم♥


♥یدفعه دیدیم صدا گریه یه زن داره از تلوزیون میاد♥


♥با ریحانه بدون هماهنگی باهم داد زدیم:♥


♥کیوااان مردددددد♥


♥دیگه بدووووووووو چادر به سر کن♥


♥رفتیم دیدیم اشتب شده دیگه تا آخرش دیدیم فیلمو♥


♥و نیم ساعت بعد مهمونا رفتننن♥


♥قصه ما به سر رسید♥


♥ریحانه به خونشون رسید♥


♥بالا رفتیم دوغ بود♥


پایین اومدیم ماست بود♥


♥قصه ی ما راااست بووود♥


♥چه کنم کودک درونم فعااااال شده♥


♥ببخشید دیگه زیاد شد اصلا من نمیتونم خلاصه بنویسم کلا♥


♥معلم فارسیمونم عذاب میکشید از این قضیه♥


♥تو نظرسنجیمم شرکت کنید دیگهههه♥


♥تا پستی دیگررر بدرووووود♥

پ.ن:ای کاش بعضیا ظرفیت شوخی داشتن....



Tag's: فک و فامیل ، دختر خاله ، دابسمش ، هیولا ، حقیقت یا شجاعت ، والیبال
نظرات (85) . |by-> ♫♥♪Şคຖค ๓iŞŞ♪♥♫ |Data-> یکشنبه 31 مرداد 1395 . 22:54
ABOUT

@description
CATEGORIES
TAGS
LINKS
DES..

OTHER

♥کد لوگو♥

ابزار هدایت به بالای صفحه

سلام دوستان خوش اومدین♥امیدوارم از مطالبم خوشتون بیاد♥کامنت یادتون نره♥با تبادل لینک هم به شدت موافقم البته با عرض احترام به آقایان فقط با خانم ها♥خوش بگذره♥♥♥.


دانلود آهنگ