X
تبلیغات
رایتل

پشتیبانی

☆♡نِوِشتهـِ هــاےِ صُورتےِ مَنـ ♡☆
☆♡نِوِشتهـِ هــاےِ صُورتےِ مَنـ ♡☆
♥یّهـِ هَّفّتّهِـ عّالّیّـ♥

シンプル のデコメ絵文字سلووووم دخیاシンプル のデコメ絵文字


゜*記号*゜ のデコメ絵文字چطورین؟خوش میگذره؟゜*記号*゜ のデコメ絵文字


キラキラ のデコメ絵文字واقعا شرمندم که کمتر میام نتキラキラ のデコメ絵文字


ハートだよ。1つ のデコメ絵文字این هفته که واقعا سرم شلوغ بودハートだよ。1つ のデコメ絵文字


可愛い のデコメ絵文字اصلا نمیدونم این روزای آخر تابستون چرا انقدر خوش میگذره؟可愛い のデコメ絵文字


シンプル のデコメ絵文字بازم یه خاطره نوشتم بسی رمان:) اگه حوصلشو داری برو بخونシンプル のデコメ絵文字


シンプル のデコメ絵文字نداری هم نخون چون کور میشی دور از جوووونシンプル のデコメ絵文字


サンリオ のデコメ絵文字ادامه مطلب خاطرمو نوشتم بفرماییدサンリオ のデコメ絵文字

ب

♥ خب از جمعه هفته پیش شروع میکنم♥


♥جمعه ها که طبق معمول خونه مامانجونیم بودیم و کلی خوش گذشت♥


♥با دایی جون و زندایی جون و پسر دایی جیگرممممم♥


♥البته سو تفاهم نشه پسرداییم هم سن داداشمه♥


♥اینم عکس احسان و محمد امین(پسرداییم دیگه)♥


1z5t_bloggif_57caa72d3b876.jpeg


♥دیگه ببخشید عکسش کوچیکه یکم♥


♥با زنداییم کلی چیزای نمدی درست کردیم♥


♥شنبه تو خونه بودیم بعد از ظهر مامانجونم زنگ زد♥


♥گفت ما خونه مامانجون مامانتیم خاله اینا هم هستن♥


♥خلاصه بعد از ظهر هم رفتیم اونجا♥


♥مادربزرگ عزیز زحمت کشیده بودن آش درست کرده بودن♥


♥دستشون درد نکنه واقعا خیلییی خوشمزه بود♥


♥حالا اسکل بازیام با ریحانه بماند و اینکه کلی خندیدیم♥


♥همون بعد از ظهر دختر عموم(مرضیه)اس داد فردا بریم استخر؟♥


♥من:اووووووووکی شدییییید♥


♥گفت:پس ساعت 9 صبح آماده باش میاییم دنبالت♥


♥ایوللللل فردا هم جوووور شد♥


♥ولی شبش رفتیم یه مجتمع گردشگری به نام مهر و ماه♥


♥تازه افتتاح گردیده تو جاده قم تهرانه♥


♥چیز خاصی نداشت فقط مرکز خرید بود بالاشم رستوران بود♥


♥فرداش با مرضیه اینا رفتیم استخر♥


♥بعد مرضیه میخواست بره تو عمیق شنا کنه♥


♥یه غریق نجات بش گفت زووود بیا اینور حق نداری عمیق بری♥


♥این مرضیه ی ما هم خجالتی و مودب♥


♥اومد اینور در گوشم گفت:زنیکه گند دماغ جای خالی♥


♥دیگه تا آخر استخر اسم این زنه شد گند دماغ جای خالی♥


♥هر موقع میومد بلند میگفتم:گند دماغ جای خالی اومدددد♥


♥اون بدبخت هم نمیفهمید داریم مسخرش میکنیم♥


♥بعدا فهمیدیم یارو دختر صاحب استخره♥


♥خخخخخخخخخخخخخخخخ♥


♥اون روز هم سپری شد قرار شد فرداش با رفقای مدرسه بریم پارک♥


♥کلی انتظار کشیدم تا بعد از ظهر شد♥


♥یکاره مامانم گفت:دختر داییم زاییده باید بریم مهمونی اون♥


♥پیییییییییییییییش انقدر غررررر زدم بهش بدبختو خخخخ♥


♥خلاصه زنگ زدم پارک رو با دوستام کنسل کردم♥


♥از اونا هم کلی فحش خوردم منه بدبخت♥


♥بیشورا بدون من رفتن کوفتتون شه الهی حناق بگیرید♥


♥با کلی حرص و اینا رفتیم مهمونی دختر دایی مامانم♥


♥منم اعصابم داااغون♥


♥ولی لباسمو پوشیدم یکمم آرایش کردم حالم خوب شد:)♥


♥دختررررررررر است دیگرررر♥


♥رفتیم مهمونی تا شب اونجا بودیم با ریحانه و مهسا(مهسا=دختر داییم)♥


♥کلی دوباره خندیدیم و خوش گذروندیم♥


♥همینطوری نشسته بودیم رو صندلیامون که یه دفعه زمین لرزید♥


♥یه صدای شتلققققققققق بلند هم اومد♥


♥نگو یه زنه چاقالو سُر خورده با مغز رفته تو زمین♥


♥ما که رفته بودیم رو ویبره.منم که بی جنبهههه♥


♥یههههو پووووف ترکیدم از خنده بعدشم ریحانه و مهسا ترکیدن♥


♥فردا شبش عزیزجونم اومد خونمون(مامان بابام)♥


♥و میدونید که آدم وقتی از مهمونی میاد وضعیت خونش دقیقا چه شکلیه♥


♥خونه ما هم جنگل آمازون شده بود♥


♥حالا بدووو خونرو تمیز کن♥


♥من و مامان که جنااازه شدیم خخخخخخ♥


♥قرار شد فردا شبش بریم برا من تخت و این چیزا بخریم♥


♥از اول ماه رمضون قول دادن بهمااااااااا♥


♥فردا شد عصرش یه جا روضه بود خونه فک و فامیل ماماجونم♥


♥رفتیم اونجا دوباره ریحانه اینارو دیدیم♥


♥کنار ریحانه اینا جا هم نبود من و مامانم رفتیم تو اتاق♥


♥ولی قشنگ ریحانرو میدیدم بهم اشاره کرد بیا تو زاپیا بحرفیم♥


♥خوووو نت و شارژ نداشتیم مجبور بودیم♥


♥چند لحظه بعدش یارو شروع کرد روضه خوندن♥


♥ریحانه ی بدبختم چسبیده بود به بلندگو♥


♥هی تو زاپیا داشت به یارو فحش میداد خخخخخخخخخ♥


♥منم که داشتم میمردم از خنده حالا خوبه روووضس مثلا♥


♥یه جا پقی زدم زیر خنده مامانم یه کوفت هم بارم کرد♥


♥شبشم رفتیم تخت ببینیم من یه تخت پسندیدم♥


♥سفید صورتیه قلب و کوفت و زهرمارم داره♥


♥(اعصاب ندارم اصلاااا)♥


♥با تشک خریدیم و میز تحریرم سفارش دادیم♥


♥هنوزم تخت رو نذاشتیم تو اتاقم گوشه ی خونس خخخخ♥


♥دیروزم دوباره خونه مامانجونم بودیم♥


♥با زنداییم افتادیم به جون نمد ها♥


♥شبش بابام گفت خونه عزیزجونم دعوتیم♥


♥همه میان به جز عمو علی(یعنی مرضیه اینا نیستن)♥


♥حالا من تنها چیکار میکردم اونجا؟؟؟؟؟♥


♥خلاصه اونجا اصلا خوش نگذشت همه هفته کوفتم شد♥


♥دوباره برگشتیم دیدیم زندایی جوووووووونم♥


♥حلقه نمدیمو تکمیل کرده خعلیییی هم خوشگل شده♥


♥وسایلم رو هم جمع کرده♥


♥فداااات بشم زندایییی جووووونم که انقدر مهربووونی♥


♥حالا عکس این خرت و پرتامم تو پست بعدی میزارم ایشالا♥


♥ببخشید دوباره خاطرم زیاد شد ولی خو یه هفته بود♥


♥البته دیگه زیادم حوصله نت ندااارممم ببخشیــــــد♥


♥شرکت در نظرسنجی جدید فراموش نشه♥


♥نظر هم که اصلااا فرامووووش نشه اگه بشه کشتمتون♥


♥تا پستی دیگرررر اوووودافظ♥



Tag's: مهمونی ، استخر ، مهر و ماه ، گند دماغ ، جنگل آمازون ، روضه
نظرات (130) . |by-> ♫♥♪Şคຖค ๓iŞŞ♪♥♫ |Data-> شنبه 13 شهریور 1395 . 20:09
ABOUT

@description
CATEGORIES
TAGS
LINKS
DES..

OTHER

♥کد لوگو♥

ابزار هدایت به بالای صفحه

سلام دوستان خوش اومدین♥امیدوارم از مطالبم خوشتون بیاد♥کامنت یادتون نره♥با تبادل لینک هم به شدت موافقم البته با عرض احترام به آقایان فقط با خانم ها♥خوش بگذره♥♥♥.


دانلود آهنگ