X
تبلیغات
رایتل

پشتیبانی

☆♡نِوِشتهـِ هــاےِ صُورتےِ مَنـ ♡☆
☆♡نِوِشتهـِ هــاےِ صُورتےِ مَنـ ♡☆
♥خّاطِرّهـِ هّایـّـ ایـّنـّ هَفّتّهـِ♥

乙女 のデコメ絵文字سلام دخیا خوبین؟خوشین؟سلامتین؟چه خبرا؟乙女 のデコメ絵文字


動物 のデコメ絵文字اول از همه عیدتون مبارک البته با تاخیر دلیلشو میگم حالا動物 のデコメ絵文字


キラキラ のデコメ絵文字مدرسه ها هم دارن باز میشن بدبختانهキラキラ のデコメ絵文字


乙女 のデコメ絵文字اگه معلما بسازن باهامون منم میسازم باهاشوناااا乙女 のデコメ絵文字


cafe-webniaz.irولی نمیدونم چرا فراریم خخخخخخcafe-webniaz.ir


cafe-webniaz.irراستی بعضیا میگن چرا انقدر دیر به دیر آپ میکنیcafe-webniaz.ir


cafe-webniaz.irخب عزیزای من وقتی شماها کم نظر میدینcafe-webniaz.ir


cafe-webniaz.irمنم مجبور میشم کلی صبر کنم تا نظرا زیاد بشن بعد آپ کنمcafe-webniaz.ir


cafe-webniaz.irتازه اینطوری خاطره ها هم زیاد تر میشن تبدیل میشن به رمانcafe-webniaz.ir


cafe-webniaz.irخب الان خیلییی کار داریم تو ادامه مطلبcafe-webniaz.ir


cafe-webniaz.irکلی خاطره و عکس و یادگاریcafe-webniaz.ir


cafe-webniaz.irشاید این آخرین رمانی باشه که مینویسمcafe-webniaz.ir


cafe-webniaz.irچون مدارس شروع بشن دیگه وقت نداریم نه من نه شماcafe-webniaz.ir


シンプル のデコメ絵文字پس بفرمایید ادامه مطلبシンプル のデコメ絵文字

ی 

♥ خب از جمعه شروع میکنم که کلییی خندیدیم یعنی مردیم♥


♥جمعه تولد مامانجونم بود و مثل همیشه ما و داییم اینا خونشون بودیم♥


♥قرار بود کیک بخریم ولی من گفتم نههه خودمون بپزیم♥


♥یعنی مرض دارمااااااا♥


♥ظهر شد ناهارمونو که خوردیم دست به کار شدیم♥


♥وسایل رو آماده کردیم♥


♥داییم و آقاجونمم میخواستن بخوابن♥


♥حالا ما هم میخواستیم همزن روشن کنیم♥


♥داییم گفت:به خدا خودم پول کیکو میدم برید بخرید♥


♥آقاجونمم گفت:صدا نکنیداااا میخوام بخوابم♥


♥آقا ماهم استرس گرفتیم گفتیم باشه بابا♥


♥میریم تو اتاق کیکو درست میکنیم خخخخ♥


♥وسایل رو برداشتیم که بریم تو اتاق♥


♥دیدیم در اتاق قفله حالا بگرد دنبال کلید♥


♥مگه کلید پیدا میشد لامصب؟؟♥


♥یدفعه همه چی قاطی پاتی شد♥


♥مامانم با همزن داشت میرقصید و میخوند:♥


♥تولد تولد تولدت مباااااارک♥


♥منم تخم مرغا دستم بود نزدیک بود پخش زمین بشن♥


♥زنداییم با کاسه و پودر کیک داشت کلید رو پیدا میکرد♥


♥احسان غررررر میزد♥


♥محمد امین شیطونی میکرد♥


♥مامانجونمم دلش درد گرفته بود از خنده♥


♥تو این اوضاع یدفعه داییم گفت:♥


♥بابا شماها صداتون از همزن هم بدتره که خخخخخ♥


♥با چه زووری قفل دررو باز کردیم♥


♥مامانم رفت احسانو بخوابونه♥


♥منو زنداییم رفتیم کیک درست کنیم♥


♥حالا چیزارو ریختیم تو کاسه اومدیم همزن رو روشن کنیم♥


♥یدفعه پووووووووش نصف مواد پاشید روی ما و در و دیوار♥


♥خیلی قیافمون خنده دار شده بود♥


♥شروع کردیم با دستمال کاغذی پاک کردن دیوارا خخخخ♥


♥خلاصه کلی خندیدیم و بعد یه ساعت کیک رو گذاشتیم تو فر♥


♥رفتیم یکم استراحت کردیم تا کیک آماده شد♥


♥حالا تزیینش آخر خندس♥


♥اومدیم روی کیک ترافل بریزیم♥


♥(یه چیزایی هست رنگی رنگی برای تزیینه)♥


♥زنداییم گفت:مامانجون ترافلو بیارید لطفا♥


♥مامانمجونم گفت:فِلافل از کجام بیارم؟میخوایید بریزید رو کیک؟♥


♥خخخخخخ مادربزرگ است دیگر گاهی حواسش پرت میشود♥


♥بعدش زنداییم اومد روی کیک خامه بزنه♥


♥خیلی قشنگ و صاف داشت خامه هارو میریخت♥


♥مامانم گفت:اه چقدر ناز میکنه یکم فشارش بده♥


♥مامانم اومد خامه رو فشار داد یه دفعه فیییییییییییش♥


♥خامه خالی شد رو کیک خخخخخخخ♥


♥دوباره با دستمال روشو پاک کردیم♥


♥زنداییم شروع به کار دوباره کرد♥


♥کار که تموم شد اومدیم دور کیک رو رمان بزنیم♥


♥زنداییم حواسش نبود همچی رمان کشیده شد رو کیک♥


♥همه خامه ها پخش و پلا شد خخخخخخ♥


♥اومدیم رمان و بشوریم تهش کشیده شد به زمین ♥


♥رمانی که میخوایم به دور کیک بزنیم و بخوریم اه اه ♥


♥یعنی چرررررررک به ما میگن خخخخ♥


♥ولی خداروشکر خیلی خوشمزه شده بود♥


♥اینم عکس شاهکارمون:♥


NOUfI


♥و حالا میریم سراغ خاطره ی مسافرت شمالمون♥


♥ما قرار بود شنبه بریم ولی به دلایلی نشد♥


♥یکشنبه صبح زود راه افتادیم♥


♥مقصدمون روستای جواهرده بود♥


♥قبلا یکبار رفته بودیم و خیلی بهمون خوش گذشته بود♥


♥تصمیم گرفتیم دوباره بریم اونجا♥


♥تو راه هم به یاد آبجی مهدیه اینو گوش دادم♥


♥میدونم که الان ذوق مرگ میشه:♥


zViwr


♥یه جا بین راه وایسادیم تا یکم استراحت کنیم♥


♥منم از فرصت استفاده کردم و کلی عکس انداختم♥


♥اینم یکیش محض یادگاری:♥


hM3bL


♥هوا هم خیلی خوب بود مه هم داشت خیلی قشنگ بود♥


♥ظهر رفتیم یه رستوران ناهار خوردیم و نماز خوندیم♥


اونجا هم خیلی قشنگ بود تو ارتفاع بود شدییید هم سرد بود عکسم انداختم که الان نیست:)


♥بعدش دوباره حرکت کردیم♥


♥وقتی رسیدیم جواهرده آش و لاش بودیم♥


♥ یه سوییت گرفتیم و استراحت کردیم♥


♥یعنی هواش وحشتناااک سرد بود♥


♥اون موقع که شما داشتی تو خونه میپختی از گرما♥


♥ما داشتیم یخ میزدیم از سرما♥


♥شب که شد پاشدیم بریم بیرون♥


♥رفتیم اول یه رستوران و غذا سفارش دادیم♥


♥ماهی،باقالاقاتوق،جوجه ترش،با زیتون و اینجور چیزا♥


آهنگای علیزادرم همرو گذاشت ماشالا ما هم خانوادگی همه آهنگاشو حفظیم باهم بلند بلند میخوندیم خخخ


♥غذامونو خوردیم و کلیم خوشمزه بود♥


♥موقع حساب کردن از یارو پرسیدیم:♥


♥یه پارک جنگلی خوب بگو فردا بریم ناهار♥


♥اونم یکی معرفی کرد ماهم تشکر کردیم رفتیم سوار ماشین شدیم♥


♥و رفتیم دنبال ذغال و آتش زنه و جوجه♥


♥یکمیم عسل و سرشیر خریدیم برای صبحانه♥


♥اومدیم خونه خوابیدیم فردا صبحش پاشدیم رفتیم اون جنگله♥


♥جنگلشم خیلی قشنگ و خوش آب و هوا بود♥


♥تازه گاو و مرغ و خروس و اینام داشت♥


♥منم که عشق کرم ریختن به حیوونای بدبخت خخخخ♥


♥وسایل و بردیم و زیر انداز انداختیم♥


♥(البته منو احسان از اولش رفتیم دنبال مرغ و خروسا اصلا کمک نکردیم)♥


♥کلییی اذیتشون کردیم و اینا♥


♥یه دفعه یه صدای بلند از گاو اومد♥


♥برگشتیم دیدیم یه گاوه شاخ دار داره دنیال یه زنه میکنه♥


♥من که پوکیدم از خنده قیافه زنه خیلی خنده دار بود♥


♥نگو این زنه وایساده بود زل زده بوده به گاوه♥


♥گاوه هم زل زده بوده به این♥


♥دوتاشونم از هم میترسیدن یهو زنه جیغ زده♥


♥گاوه هم دنبالش کرده خخخخخخخ♥


♥این بلا یه بار سر مامانم اومده بود درکش میکرد♥


♥منم یه مرغ کاکلی پیدا کرده بودم♥


♥ایناهاش:♥


NZCyu


♥از این بچه سوسولا بود خخخخخ♥


♥بعدشم رفتم کمک بابام جوجه کباب درست کردیم♥


♥جاتون خالی عااالی بود خیلییی چسبید♥


♥یکمیم عکس انداختم با سایه ایناهاش:♥


9004H


♥بعدشم سوار ماشین شدیم برگشتیم خونه♥


♥عصر شد بابام گفت بریم رامسر♥


♥تلکابین سوار بشیم♥


♥منم عشق تلکابین با کله آماده شدم♥


♥اینم تو راه گرفتم همینجوری:♥


PvewW


♥رفتیم رامسر و بلیط خریدیم♥


♥سوار شدیم تلکابین اول از وسط خیابون رد میشد خخخخ♥


♥رفتیم یکم بالاتر دیدیم واااااااااااااو♥


♥عجب منظره بی نظیری بود اصلا فوق العاده بود♥


♥شبیه این خارجیا خخخخخ♥


♥اینم عکسش:♥


BTY7J


♥همه چی از اون بالا پیدا بود♥


♥رسیدیم بالا پیاده شدیم رفتیم بام رامسر♥


♥اونجا هم بی نظیر بود♥


♥فقط یکم گرسنمون شده بود♥


♥و پدرجان هم زحمت کشیدند و اینارو خریدن:♥


CKuOd


♥بعدشم برگشتیم اومدیم رفتیم دریا♥


♥خیلیم خیس شدیم اینم عکساش:♥


1q8Uz


♥رفتیم خونه و قرار شد فرداش بریم لاویج♥


♥البته شبش بابام گوشت خرید و شیشلیک درست کرد♥


♥انقدرم جوگیر شده بودیم که دیگه عکس نگرفتیم♥


♥فردا صبح زودش راه افتادیم♥


♥رسیدیم لاویج رفتیم یه سوییت گرفتیم و استراحت کردیم♥


♥عصرش رفتیم جنگل♥


♥و انواع حیوانات مانند:اسب،گاو،بچه یوز پلنگ،عقاب،اردک،غاز و ....♥


♥رو دیدیم .کم مونده بود خرسم بیاد یه سلامی بهش بکنیم والاااا♥


♥خلاصه بعد کلی ترس و خنده و خوردن برگشتیم سوییت♥


♥دوباره جوجه کباب درست کردیم توی تراس♥


♥خیلی خوشمزه بود فقط یه جاش کوفتم شد اونم اونجا بود که♥


♥یه جا یه سوسک صافتقیم فرود اومد کنار سفره♥


♥اه اه اه چندششششش♥


♥صبحشم راه افتادیم برگشتیم خونه خودمون♥


♥خیلیی خلاصش کردم خداااایی♥


♥ولی در کل خیلی سفر خوبی بود برای تعطیلات آخر تابستون♥


PsG6w


♥یه بارم تو خونه حوصلم سررفته بود گفتم با فوتوشاپ ور برم ببینم چی میشه♥


♥اینم عکسش:♥


e1jjD


♥چشمای خودمه هااااااااا فقط یه کوچولو آرایش شده♥


♥آهنگ وبمم به مناسبت شروع مدارس عوض کردم♥


♥در این آهنگ امید حاجیلی داره منو نصیحت میکنه♥


♥و حرفای اطرافیانمو یاد آوری میکنه خخخخخ♥


♥نظر یادتون نره چون پدرم در اومد واسه نوشتن این پست و آپلود عکساش♥


♥شاد باشید جیگرا♥


Image result for ‫عکس درباره شروع مدرسه‬‎


Tag's: کیک ، خرابکاری ، تزیین کیک ، شمال ، تلکابین ، جنگل ، رامسر ، دریا
نظرات (82) . |by-> ♫♥♪Şคຖค ๓iŞŞ♪♥♫ |Data-> چهارشنبه 31 شهریور 1395 . 21:37
ABOUT

@description
CATEGORIES
TAGS
LINKS
DES..

OTHER

♥کد لوگو♥

ابزار هدایت به بالای صفحه

سلام دوستان خوش اومدین♥امیدوارم از مطالبم خوشتون بیاد♥کامنت یادتون نره♥با تبادل لینک هم به شدت موافقم البته با عرض احترام به آقایان فقط با خانم ها♥خوش بگذره♥♥♥.


دانلود آهنگ