X
تبلیغات
رایتل

پشتیبانی

☆♡نِوِشتهـِ هــاےِ صُورتےِ مَنـ ♡☆
☆♡نِوِشتهـِ هــاےِ صُورتےِ مَنـ ♡☆
♥خاطِّرّاتــّــ اینـّـ چَنــّد روّز♥

سلااااااااااااام بچه ها خوبید؟

من که عالیم

خب بگم از اتفاقای این چند روز

پنجشنبه بعد از ظهر منه بدبخت انقدر حوصلم سر رفته بود رفتم حمام

به محض اینکه با ترس و لرز اومدم بیرون(چون هری پاتر خونده بودم کلا میترسیدم:)همون موقع مامانجونم زنگ زد گفت سنا بدو بریم پیاده روی

منم گفتم خب چه کاریه با مامانم بریم

هیچی منو مامانمو احسان و مامانجون رفتیم پیاده روی

اول رفتیم داروخونه واسه من کِرِم بخریم وقتی خریدیم یکی دیگشو نداشتن رفتیم داروخونه روبهروش و کلی ماجرا

برگشتیم همون داروخانه قبلیه چون مامانجونم منتظرمون اونجا نشسته بود

احسان گفت میخوام سوار آسانسور شم

ماهم رفتیم الکی الکی سوار شدیم من میخواستم کل دکمه هارو بزنم ولی مامانم یه راست زد رفتیم طبقه پنجم

تو آسانسورم به گند کشیدیم:)

اومدیم برگردیم طرف خونه که بریم پارک

یهو دو نفر به سرعت از بغلمون رد شدن فقط دیدم مامانم و مامانجونم از خنده قرمز شدن

سرمو آوردم بالا دیدم خخخخخخخخخخخ آقا جونم و دوستشن اونام رفته بودن پیاده روی

کلا ما رو هم ندیدن

رفتیم یه پارک از خونه یکم دور بود

اونجا احسان بازی کرد و یه زنه هم اومد میخواست حوله بفروشه و اینا تا اذان شد

رفتیم مسجد نماز خوندیم و رفتیم پارک نزدیک خونه

احسان بازی کرد و منم با مامانجونم برگشتم خونه

رفتم خونه مامانجون اینا(اونا طبقه 1 هستن ما 3)

دراز کشیدم و با گوشی ور رفتم و بستنی و میوه خوردم

مامانم اومد یه سر زد و آقاجونمم اومد و مامان رفت بالا شام درست کنه مامانجون زنگ زد گفت شام بیایید پایین

شامم خوردیم و مرغ عشقارم تو خونه آزاد کردیم

منم اومدم بالا

رفتم الویه درست کردم هوس کردم:)حالا خندوانم داشتم میدیدم نزدیک بود دستمو ببرم:)

خلاصه انقدر خوشمزه شده بود که مامانمم وقتی اومد با اینکه سیر بود بازم همشو خورد:)

جمعه همیشه خونه مامانجونمیم با دایی اینام

این هفته عمه مامانمو و بابای آقاجونم هم اومدن

ناهار خوردیم نشسته بودیم رو مبل زنداییم گفت سنا بیا منچ

داییم گفت منم میام

مامانم گفت منم میام:)

بچه ها هم که خواب بودن بهترین وقت بود

مامانجونم خواب بود عمه هم با گوشیش ور میرفت

خلاصه انقدر خندیدیم سر بازی

هر کی داییمو میزد خیلی شاه بود

همه هم میگفتن سنا خیلی داری هوشمندانه بازی میکنیا:)

یهو یه گندی زدم داییم گفت عروس تعریفی!!!!

منم تصمیم گرفتم تلافی کنم سر داییم6بار زدمش

داییمم اومد تاس بندازه نزدیک بود 6 بیاد یهو حواسش نبود داد زد:سگ پدر!!!!!!!

یعنی مردیممممممممممممممم از خنده

داییم 2 تا مونده بود برسه به خونه من زدمش

منو مامانمو زنداییم چنان دااااااااااااادی زدیم همه از خواب پریدن خخخخخخ

همینطوری بود کلش فقط داد میزدیم:)خیلی خوش گذشت

قرار شد شب بریم بیرون،مرغ عشقارم آزاد کردیم حالا سر گرفتنشون پدر آقاجونم در اومد:)ته خنده بود

هر کی رفت سر یه کار

خلاصه منم فقط داشتم میخوردم:)اذان شد نماز خوندم

گفتم شام امشب با من

رفتیم با مامانم سالاد خورد کردیم و منم رفتم فلافلارو درست کردم(سرخ کردم)

آقاجونم گفت سنا 56 تا باید درست کنی

هر کی رد میشد میگفت سنااااا چه کردییییییییییی@!!!

وسطش مامانم گفت برو لباساتو بپوش

منو احسان و محمد امین رفتیم بالا من لباس پوشیدم و اومدم

بقیه فلافلارم درست کردم شد70 تا:)آقاجونم کفش بریده بود خخخخخخخ

هیچی عمه رفته بود مسجد قرار شده بود بعدش بره پارک بشینه تا ما بریم

منو مامانم و زندایی و بچه ها رفتیم پارک زیر انداز و انداختیم نشستیم

یهو یه دختره اومد یه کاسه آش هم داد

تا کلی وقت بعد بقیم اومدن

شام خوردیم و کلیم تنقلات...یه منچم بازی کردیم امین اومد ....بهش!!!!داییمم دوباره حواسش نبود داد زد کله بابات!!!!!!خخخخخخخخخخخخخخ

منم رفتم سرسره بازی دوباره:)حالا اندفعه شلوغم بود خخخخخخخ

انقدر بازی کردم داشتم غش میکردم

بعدشم جمع کردیم داشتیم پیاده میومدیم ولی دایی و آقاجون و بچه ها با ماشین بودن

یهو داییم بوق زد گفت خانوما برسونمتون....یهو گفت اعه شمایید!!!

یعنی مردیم از خنده

خلاصه اومدیم خونه

ولی تو پارک هر وقت به دیوار بلند که واسه یه خونست نگاه میکنم یاد حرف داییم میوفتم که به طور کاملا جدی گفت این دیوارو میبینید؟

ما:اره

دایی:پس فردا یه عکس امام روش میکشن

لاااا اله اللههههههههههههههههههه

یکشنبه از صبح رفتیم خونه مامانجون مامانم

خاله ایناهم میومدن

کلی با ریحانه فیلم و عکس گرفتیم و خودمونو زشت کردیم و همه رو ترسوندیم و کیک درست کردیم و ماکارانی و ....

خلاصه بگم خیلی خوش گذشت فقط دلدردم گذاشت تو کاسیمون:(

دوشنبه رفتیم باشگاه

قرار بود بریم بدمینتون ولی نشد رفتیم والیبال

منم هی عر میزدم یاسی میگفت سنا بمیرم برات:)

رفتم به مربی گفتم گفت خب تو ندو:)خخخخخخ

یاسی میدوید من بهش میخندیدم

داشت به یکی ازبچه ها میگفت ما سنا را یا با ص مینویسیم یا با ث

منم گفتم یا با س مینوسیم یا با ث

گفت ما قدیمیا با ص مینویسیم شما جدیدا با س بنویسید:)

مردیم از خنده خیلی مربی باحالیه

کلی تمرین کردیم و با یاسی قاه قاه خندیدیم.....

مثلا میگفتیم هر کی اینو درست بزنه خره..ست هم شده بودیم شلوارامون مث هم بود:)

یکی از بچه های مدرسمونم دیدیم(کوثر)و کلی باهاش حرفیدیم و موقع برگشتن هم کلی درباره معلما پرسیدم که کدومشون نمره کم میدن و نمونه دولتی دوره دوم کدوم خوبه و اینا

برگشتنم خودم تنها پیاده اومدم:)البته تا نصف راه دسته جمعی برگشتیم ولی یاسی با باباش رفت کلاس زبان:)

امروزم سه شنبه مامانم رفته رانندگی و منم تنهام:(احسانم رفته اه

قراره پنجشنبه و جمعه بریم مسافرت دو روزه با آقاجون اینا و دایی اینا و چند تا از دوستای آقاجونم

چنگده خوش بگذره:)

ببخشید زیادی حرفیدم

بای تا بعد

پ.ن:وای خیلی خوش گذشت کلی خندیدیم

فقط همینو میتونم بگم

انقدر مثل بچه ها تاب بازی کردیم منو زنداییم:)تازه الاکلنگ و بقیه بازیارو هم انجام دادیم

تو آلاچیقا میچرخیدیم میخوابیدیم

خلاصه خیلی عالی بود حال ندارم تعریف کنم

باشگاهم کلی سوتی دادیم:)

نشستم وسط سالن که باد کولر بخوره بهم یاسی هی داشت اشاره میکرد پاشو پاشو

منم گفتم چه مرگته عین مرغ پر کنده میپری بالا پایین

یهو یکی گفت عزیزم!!!!

دیدم نشستم وسط زمین بازی خخخخخخخخخخخخخ

یعنی آدم با آفتابه آب بخوره اینطوری خیت نشه

یاسی که توپو زد تو سر و صورت چند تا بدبخت قیافش ته خنده بود

پ.ن2:تازه جمعه رفتیم بستنی خوردیم

هی من میرفتم آیس نایس میخریدم یه بار احسان ازم میقاپید یه بار محمد امین

خلاصه کوفتم شد.کوفتتون بشه فسقلیای بوووووووووووووووق

av4g_e02a9389f5ab312b4cb1e026b15416d2.jpg


Tag's: هری پاتر ، پیاده روی ، منچ ، دیوونه بازی ، شادی ، تا میتونی بخند ، شاد باش
نظرات (13) . |by-> ♫♥♪Şคຖค ๓iŞŞ♪♥♫ |Data-> شنبه 10 تیر 1396 . 06:09
ABOUT

@description
CATEGORIES
TAGS
LINKS
DES..

OTHER

♥کد لوگو♥

ابزار هدایت به بالای صفحه

سلام دوستان خوش اومدین♥امیدوارم از مطالبم خوشتون بیاد♥کامنت یادتون نره♥با تبادل لینک هم به شدت موافقم البته با عرض احترام به آقایان فقط با خانم ها♥خوش بگذره♥♥♥.


دانلود آهنگ